دخب، این هم تمام شد . منظورم همون کار تحقیقی است، که هفته پیش حسابی من را از امورات متداول و روزمره ام انداخته بود. غیر از آن سه روز تعطیل بودیم و من هر سه روز را از شش و نیم صبح تا نه شب سر کار مشغول جمع و جور کردن این طرح بودم (این سه روز از بس که پشت کوه کاغذها و کتابها نون تست خمیر با کالباس بد مزه تناول کردم، پرزهای معده ام به هر چی کالباس و نون تست خمیر است، حساسیت پیدا کرده است. به طوریکه آوردن نام این دو باعث میشود که سیخ شدن این پرزها را در معده ام، حس بکنم. لطفا متخصیصن امور شکمی - منظورم معده بود - اعتراض نکنند، که نمیشود و این حرفها ... ، من با اینکه یک الف زیست شناسی در سال اول دبیرستان یاد گرفته ام، میدانم که این پرزهای معده سیخ شدنی نیستند . چه کنم اما که این پرزها نمی دانند و در شکم من چنان سیخ مشوند، که راست فرو میروند توی روده ام و ... ای بابا! بحث آناتومی شد، که ما هم سوات آن را نداریم . بگذریم! ) وقتی خبر زلزله آمد، کلی احساس عذاب وجدان کردم . آخر کاری که انجام میدادم، دقیقا مربوط به زلزله بود و یک جور حس احمقانه به سراغم آمده بود، که از بس روی این موضوع تمرکز کردم، زلزله اتفاق افتاده است. کار تحقیقی اما کار خوبی شده است، فکر میکنم خیلی به درد ما در ایران بخورد. حیف که به زبان آلمانی است ( و من اصلا وقت ترجمه اش به زبان شیرین مادری را ندارم) والا به درد چند نفری در سرزمین پدری می خورد. اما گذشته از این ها اجازه اش را ندارم، چون قرار است که در یک مرکز علمی آلمانی ارائه شود. اگر فرصت میکردم به صورت یک سلسله مقاله آن را ادامه میدادم، اما متاسفانه در حال حاضر به کل در گیر تحقیق دیگری هستم. شاید بعدا بتوانم متن این یکی را (شک دارم البته به آلمانی زیاد به درد بخورد) در شبکه بگذارم. متاسفانه علیرغم همه تلاشهایی که در اینترنت و همینطور در نشریات یا کتب فارسی زبان شده است، آنچه راجع به زلزله یا حتی پیشگیری از زلزله آورده میشود منطبق با آخرین پیشرفت های دنیا نیست و در ضمن بیشتر به حادثه و پیامدهای انسانی زلزله یا خود پدیده زلزله می پردازد، هر چند که آن هم در جای خود لازم است، اما به اعتقاد من بیشتر از آن لازم است، که راهکارهای عملی و کاملا مشخص مطرح شوند. این که با شرایط موجود چه باید کرد . ساختمانهایی که داریم چگونه باید تقویت کرد و قس علیهذا . خیلی ها فکر میکنند که برای ضدزلزله بودن ساختمانها صرفا محاسبه های عجیب غریب سازه ایی کافی است و زمانی که روی کاغذ همه چیز عالی ایستا و مقاوم باشد، یا بتن و پولاد را روی هم بچینیم، دیگر ساختمان مشکلی ندارد، در حالیکه واقعا اینطور نیست . بعضی ها شاید خیلی هم خرج ساختمان هایشان بکنند، که آنها را ضد زلزله بسازند (آیا میدانید که حتی تقویت ساختمان های موجود و ضد زلزله کردن آنها هم ممکن است؟ بسیاری در ایران این را متاسفانه نمیدانند. البته این عمل مثل دستی است که شکسته و آن را گچ بگیری: به ندرت مثل اولش میشود ، اما آیا هیچ آدم عاقلی به این بهانه، دست شکسته را همینطور بدون دوا و درمان رها میکند؟ که این دست، دیگر دست بشو نیست که نیست!؟) خیلی ها نمی دانند که با ساده ترین راهها، در کنار محاسبات صحیح میتوان بناهای ضدزلزله ساخت، یا بناهای موجود را ضد زلزله کرد. ساده ترین ترفند ها، حتی خانه های کاه گلی را ضد زلزله میکند، ولی باید آنها را آموزش داد و به درستی به کار بست. ساده دلی و سهل انگاری ما ایرانی ها - که بار ها در حرفه ام با آن رو به رو شده ام - می تواند فاجعه به بار بیاورد . ترفندها و همینطور اصول ساده هستند، اما در عین سادگی باید مو به مو اجرا شوند . "بابا حالا شما انقدر سخت نگیرین! حالا دو تا کمتر از فلان چیز بگذاریم. چی میشود ؟ " یا "حالا که آلمانی اش یک کم گرونتر است، چینی میگذاریم. آخ بابا حالا که شما اصرار میکنی، این ایتالیایه که حالا فلان تاییدیه را ندارد، ولی تومنی دو زار ارزانتر است، را بگذاریم. چی چی میشود مگر؟" یا " بابا همه اش یک در اضافه کردیم." یا "همه اش پنج سانتیمتر جابه جا است." این ها میدانید چه هستند؟ جمله هایی که با آنها بم را میسازیم. کمی قبل تر منجیل و رودبار را و پیش تر از آن طبس و بوئین زهرا را ساختیم .
هان راستی یادم رفت، یک پیام خصوصی هم برای آقای مهندس حیدری، مسوول فلان جا و رییس قسمت... دارم. شما لطفا نخونین، آخه خصوصیه : "آقای حیدری عزیز! فکر کنم سال دیگه قیمت گور توی بهشت زهرا بیش تر از پنج میلیون تومان باشدها! تازه برای 2 طبقه باید روی مبلغ بیشتری حساب کنید. شما با خانواده 6 نفر بودین؟ هووووم ، طبق پیش بینی ها آمار تلفات تهران پنجاه پنجاه خواهد بود. به عبارتی میشود سه نفر! یکی و نصفی دو طبقه لازمتون میشود، خیرشو ببینید. اما، صبر کنید ببینم، این که خیلی بیشتر از آن پنج میلیونی است، که همکار آشنایم برایم نوشته 2 هفته پیش گرفتی، تا جمله های بالا را امضا کنی. میصرفه؟ آهان میصرفه!!! کو تا زلزله؟ خانه شما ضد زلزله است؟ آره؟ هووووووووم. خانه شما منطقه ... نبود؟ چهار سال پیش ساختنش، نه؟ هه، هه، ... هیچی نیست. همینجوری داشتم، فکر میکردم . نه، جان شما، چیز خاصی نبود . نه بابا، یاد آقای حسنی افتادم . عجب انسان شریفی بودند. ایشان 4 سال پیش همون منطقه که منزل شماست شغل شما را داشتند. البته فکر کنم اون موقع قیمت گور توی بهشت زهرا ارزون تر بود، یا شاید هم ایشان مثل شما آینده نگر نبودند. ... ای بابا از وقتی رفتم ژرمنستان خل شدم. چرت و پرت می گویم؟ شما ببخشید تنم خورده به تن این ژرمنها که مو را از ماست بیرون میکشند. میدونین آخه این بدبخت ها خل خلند! چرا؟ آخه توی این 15-10 سال گذشته همه اش در کل اتحادیه اروپا 5000 نفر در زلرله مرده اند، که 4500 تاش توی ایتالیا بوده است، اونوقت این ژرمن های خل دیوونه ساختمون میسازند، باید زلزله 8 ریشتری را تحمل کند! خل هستند نه؟ هووووووووم، صبر کن ببینم بگذار قیمت یک اروپایی را به یک ایرانی تبدیل کنم. چی! داری میری؟ دیوانه دیوانه ام؟ برده داری تموم شده؟ آها، آره خوب شد گفتی فکر کنم قاطی کرده ام . میدونی، ای بابا وایسا آقای رییس مهندس، همه این چرت و پرت ها که میگم مال پرزهای معده ام هست. باز سیخ شدند. میدونی ... ای بابا رفتی که ..."
قرار بود نخونین که ... . رفت. مهندس را میگویم. اگر به جای گفتن این حرفها به اون به کار خودم رسیده بودم الان یا شام آماده بود یا نصفه صفحه حرف حسابی نوشته بودم. زبون هست دیگه ولش میکنی میره. شما ببخشید.
بیگانه اي در سرزمين ژرمنها ارسال در تاريخ 3 شنبه 12 خرداد 1383