ایرانی| کرد| نروژِی ؟!
میدانید، من سعی میکنم ، آدم معتصبی نباشم . میکوشم، تا هنگامیکه آدمها حقی از کسی نمیخورند و به کسی ستمی نمیکنند، همانگونه که هستند، آنها را بپذیرم . ولی این انگیزه ایی نمی شود، هنگامیکه چیزی را میبینم، که به نظرم خیلی با ارزشهای معمولی، آدمهای معمولی نمی خواند ،غمگین نشوم. اصولا تشخیص اینکه چه چیز خوب و چه چیز بد است، خیلی سخت است . برای همین می کوشم، درباره آدمها قضاوت نکنم. هیچ کس "خوب مطلق" یا "بد مطلق" نیست و همینگونه هم هیچ "ارزشی" جاودانی و ابدی نیست. برای نمونه همین مسئله "ایرانی بودن" که برخی از دوستان در نظرخواهی مطلب "نروژِی ها 2" نظراتشان را درباره اش نوشتند. ببینید، برای نمونه من اگر "زن" هستم، خب "زنم" . این چیزی است، که نمی توانم (در حالت عادی و معمولی، وگرنه کار نشد که ندارد!) عوضش کنم. خوب بودن یا بد بودنش اما، بحث دیگری است. ایرانی بودن هم همینگونه است، گیرم که روزی مثل خیلی از ایرانیان دیگر تابعیت کشور دومی را پذیرفتم، چیزی که"اما" نمی توانم انکار کنم (و تحت هیچ شرایطی هم نخواهم کرد) ، این است که از ایران آمده ام. پدرم، مادرم، پدر پدر پدر پدرانم و مادر مادر مادرانم و ... همه از آن دور و بر آمده اند و ایرانی بوده اند. بگذریم اینکه آیا "خاک" و "سرزمین" مسئله مهمی است یا نه، این برای خودش داستان دیگری است. اینکه ایرانی ها خوب یا بد بودند و یا هستند، هم همینطور سخن دیگری است. امروزه اهل سرزمینی بودن، تعریف ثابتی ندارد و بیشتر یک مفهوم قرار دادی است. ایرانی بودن هم مفاهیم گوناگونی را منتقل میکند، که هیچکدام هم با هم در تضاد نیستند. کشور "ایران" هم گذشته از مفاهیم جغرافیایی امروز خود – همانند خیلی از سرزمین های دیگر جهان – مجموعه بزرگ و متفاوتی از تاریخ، فرهنگ و اقوام و زبانها را در برمیگیرد.
ایران را میتوان بارها و هر بار نوعی دیگر تعریف کرد :
1. محدوده جغرافیایی که ایران در دوره هایی گوناگون تاریخی داشته است (ایران همیشه به شکل یک سرزمین یکپارچه و با حکومتی مرکزی وجود نداشته است، هرچنداین دوره ها کوتاه بودند) .
2. محدوده جغرافیایی ایران معاصر.
3. سرزمین آریای ها.
4. بر اساس داستانها و افسانه ها فرزندان ایرج (داستان توران زمین و ایران زمین و ...)
و ...
نام سرزمین ایران، اما هرگز به خودی خود نه طرفدار و نه ضد، تعریفهای قومی مثل لر، کرد، گیلک و ... بوده است. در واقع نه ارزشهای قومی، نه زبان و نه مذهب پایه تشکیل و بعدها تعریف عرفی یا قراردادی این مرزوبوم شدند. "سزرمین پارسی" یا آنطور که در مغرب زمین از آغاز "تاریخ نگاری" یعنی از زمان هرودت و پلوتارک، یا از زبان تورات و انجیل تا اوائل قرن گذشته مرسوم بود: Persis (latin), Persian (English), یا Persien (German) در سرزمین ایران و میان ساکنین آن یعنی ایرانیان کاربرد و معنایی نداشت. این واژه "ایران" بود، که مردمان این مرزوبوم از مدتها قبل نامش را برای سرزمینشان در متون باستانی، شعرهای پهلوانی و همینگونه به روایت سفرنامه های مسافران خارجی، به کار میبردند.
واژه ایی که خود نیز به خودی خود چنانکه گفته شد، هیچ مفهوم قومی زبانی یا مذهبی نداشت ( آریایی بودن، ناقض هویت هیچیک از اقوام کنونی کشورمان نیست. بلوچ ها، کردها، لر ها، آذری ها و ... هم همه در نهایت مشمول این مفهوم میشوند). گیریم که، مثلا اعراب ساکن جنوب شرقی ایران بگویند، که ما آریایی نیستیم (چیزی که البته "ارزش یا ضد ارزش" بودنش جای بحث دارد و اگر هم که ارزش باشد، کمتر کسی میتواند ادعا کند، که واقعا و کاملا آریایی است)؛ بسیاری از سرزمین های دنیا امروز نامی را بر خود دارند، که فقط معرف بخشی از اقوام آن سرزمین است، ولی این نام صرفا یک قرارداد است. مثلا انگلستان یعنی سرزمین انگلوساکسن ها یا آلمان یعنی سزرمین آلمانها به زبانی دیگر سرزمین ژرمن ها و به زبان خودشان سرزمین دویچ ها که هر کدام از این اسامی فقط بخشی از اقوام اولیه این دو سرزمین را تعریف میکند.در حالیکه مثلا در آلمان اقوام مختلفی زندگی میکنند، در مدت اقامتم در سرزمینشان با برخی از آنها برخورد داشته ام. آنها با هم متفاوتند، آداب و رسوم مختلفی دارند، حتی گاهی گویش (لهجه) و گاه زبان خودشان را دارند. دقیقا مثل ما شوخی ها و اصطلاحات خودشان را برای همدیگر و ساکنین مختلف سرزمینشان دارند .
مردم جنوبغرب آلمان، برای نمونه اهالی سارلند و فالز، با شمالشرق و شرق آن، برای نمونه ساکسن ها، در حالت کلی و عام بسیار متفاوتند. گاهی این تفاوت ها را موقعیت های جغرافیایی و طبیعی آنچنان که در مورد مردم راین لند (Rheinländer) مصداق دارد، رقم میزنند. گاهی نژاد و تیره باعث این تفاوت هاست، آنچنان که در مورد شوابها (Schwaben) که به روایتی ریشه نژاد Aléman هستند، صدق میکند. گاهی نیز این هردو مسئله، یعنی قوم و جغرافیا، مثل مردم منطقه بایرن (Bayern) ، بانی و منشا تفاوت های فیمابین میشوند . تعلق داشتن به هیچ کدام از آنها نه "ارزش" و نه "ضد ارزش" است. "هرگز" از هیچ کدام از این اقوام آلمانی نشنیدم، که بگویند ما آلمانی (ژرمن|دویچ) نیستیم و یا اینکه مایل نیستیم، تابع حکومت مرکزی باشیم (البته همانطور که حتما میدانید، آلمان به صورت فدرال اداره میشود و هر ایالتی تا حدی در امور خود اختیارتی دارد). هر یک از مناطق یا اقوام "آلمانی" فرهنگ خود و زبان خودشان را دارند، که همه هموطنانشان نیز به آنها احترام میگذارند. در نهایت آنها همگی خود را "آلمانی" میدانند و در مدرسه نیز زبان "آلمانی ای" را یاد میگیرند، که به نام "هوخ دویچ" (Hoch Deutsch) شناخته میشود و در آلمان بیشتر در منطقه "هانوفر" گویش میشود، تا بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند و همواره یک زبان رسمی مشترک داشته باشند. این میان هستند بسیاری از موسسات یا مراکز گوناگون ، که درباره گویشها، زبانهای محلی، فرهنگها و مذاهب مختلف تحقیق میکنند، کتاب منتشر و یا دایره المعارفها و لغتنامه های خاص آن زبان و فرهنگ را تالیف میکنند. صدها بلکه هزارها انجمن های خودجوش و مردمی وجود دارند، که به این مسائل و موضوعات میپردازند. اینها اما غالبا فعالیتهایی است، که در هر منطقه از سوی مقامات مسوول یا سرمایه گذاران علاقه مند بخش خصوصی حمایت میشود و حکومت مرکزی هم دخالت مشخصی در آن ندارد، به جز در مواردی که خطر انقراض یک گویش یک فرهنگ یا قوم میرود، در آنصورت حمایتهای ویژه ایی از سوی حکومت مرکزی تصویب و درنظر گرفته میشوند. علیرغم همه این تفاوتها، هیچ گروهی خود را جدا از "آلمان" و به عبارتی "غیر آلمانی" نمی داند. اگر یک آلمانی را مثلا در مکزیکوسیتی ببینی و بپرسی شما کجایی هستید، نمیگوید مثلا من ساکسن یا پروس هستم . بلکه میگوید من آلمانی|ژرمن|دویچ هستم (بستگی دارد به چه زبانی این کلمه را ادا میکند، انگلیسی ، آلمانی یا فرانسه و ...) . حتی اگر چنانکه گفتم مثلا کلمه آلمان (Aléman) در واقع فقط ریشه نژاد فعلی شواب یا اقوام اولیه آنها (Sueben) را در بر بگیرد. جالب اینجاست که کلمه ژرمن (German) بار تاکیدی بیشتری برروی یک قوم دیگر از اقوام فعلی آلمان دارد. ممکن است، شما کنجکاو باشید و از آشنای ژرمنتان بپرسید خب کجای آلمان؟ و او برای شما کمی از منطقه ایی که می آید، تعریف کند و از اصل و نسبش بگوید. اما غیر از آن تقسیم بندی های گروهی یا قومی در هویت کلی او به عنوان یک فرد هیچ نقش مهمی را بازی نمیکنند. او اول یک انسان، بعد یک اروپایی، بعد یک آلمانی و در نهایت شاید یک شواب|ساکس|فالزر|سارلندر و ... است .
چیزی که مرا در مورد رفتار و برخورد آن دخترک نروژی|ایرانی متاثر کرد – و بعد در قسمت نظر خواهی مطلب پیشینم دوست دیگر "کرد"من بانو همین واکنش به نظر من تاثر برانگیز را نشان داد – ، این نبود که او "کرد" بودنش را هویت خود میدانست، بلکه این بود که او سعی داشت، هویت بعدی و کلی تر خود را یعنی "ایرانی بودن" را به اعتبار زبان، فرهنگ و تاریخ خود انکار کند. در حالیکه من به هیچ وجه نمی فهمم این دو چگونه میتوانند، نافی و ناقض همدیگر و به عبارتی پله بالاتر یعنی سرزمین و ملیت (ایرانی بودن) باشند، گیرم که به دلایلی مدتی حقوق آنها – مثل خیلی های دیگر – به عنوان بخشی از یک جامعه مدنی نقض شده باشد.
من نمی فهمم، چرا مثلا مردم "بایرن" آلمان با همه گذشته تاریخی، زبان، فرهنگ، نژاد و حتی ثروتشان* و وجوه مشترک بسیارشان با مردم قسمتهایی از اطریش و سوئیس، می گویند، آلمانی هستیم و نمیخواهند مثلا از این سه منطقه یک "بایرن واحد" بسازند، اما یک "کرد ایران" مثل این دخترک نروژی| ایرانی یا بانو اینچنین واکنش نشان میدهند.
بر این باورم، که این واکنش ها را تنها و تنها در جهان سوم و دوم است، که می بینیم . این واکنش ها در بهترین حالت به بی تفاوتی ختم و در بدترین حالت، به خشم و نفرت از همدیگر یعنی اقوام و گروههای آن سرزمین منتهی میشود. روزی خواهد آمد، که جویهای خون به راه خواهد افتاد، مثل بوسنی و صربستان، مثل کشمیر، مثل رواندا ... این حرفها بوی خون میدهد. دلم نمیخواهد، به بدبختی های مردم سرزمینم خونریزی های دیگری مثل ماجراهای تلخ نسل کشی اضافه شود. ایران سرزمینی است، که به دلیل موقعیت جغرافیایی سهل الوصول اش، نیز موقعیت استراتژیک اش و "امروز" علاوه بر آنها به، دلیل ذخایر غنی اش، بارها مورد تهاجم یا دست اندازی قرار گرفته است، اما همیشه دوباره یکپارچه و مستقل ادامه داده است، حتی اگراین رنج سالها بر سینه مردمم سنگینی کرده است. ایران سزمینی است که همواره در کنار این مشکلات خارجی با خشم طبیعت، خشکسالیها، بی آبیها، قحطی، زلزله و ... دست و پنجه نرم کرده است و می کند. در طول تاریخ پر فراز و نشیب ایران زمین، سختی ها و نابرابری ها را نه فقط کردها کشیدند، که همه قوم ها و گروههای سرزمینم در آن سهیم بودند (در این سالهای نه چندان دور بهایی ها و زرتشتی ها را فراموش نکنیم، مخالفان سیاسی در بند را از یاد نبریم و یا مردم مرز نشین شرق کشورم، مثل شهرکوچک مرزی تایباد، یا ساکنین غرب سرزمین جنگ زده ام، قصر شیرین را، یا مردم به خاک و خون نشسته طبس، بوئین زهرا، منجیل، رودبار و بم را فراموش نکنیم. رنجی را که به نام "شریعت" به برخی از زنان سرزمینم رفت، کمبودها، بیکاری ها، اعتیاد، فقر و ... که جوانان شایسته سرزمینمان با آنها روبه رو بودند و هستند، هیچکدام را فراموش نکنیم). از این لفظ قوم یا گروه برای طبقه بندی مردم سرزمینم بیزارم. من هرگز مردم سرزمینم را شیعه|سنی...؛ مسلمان|آشوری|یهودی... ؛ کرد| لر|آذری|ترکمن و عرب و ... و حتی افغانی های سرزمینم را (که روزی مثل ما هویت ایرانی را بر خود داشتند و در این مورد بخصوص هنوز زبان مشترکی ما را به هم پیوند میدهد) جدا از هم و خودم حس نکردم، اما اینک به خاطر اندیشه ایی که تو دوست من و آن دختر ایرانی|نروژی|کرد به من منتقل کرده اید، مجبورم آن را به کار ببرم. اما این که با کمترین مشکل و سختی همه چیز را نفی کنیم و با داشتن یک هویت دوم (یک پاسپورت دوم؟!)، خودمان را فراموش کنیم، از تو می پرسم، آیا درست است ؟ آیا خودباختگی و از خود بیگانگی نیست؟
من نمی دانم . نه واقعا، چیزهایی که می دانم خیلی کم هستند. اماچیزی هست، که میدانم و با قلبم باور دارم، نمیدانم اما دقیقا چیست و چه نام دارد، اما من و تو را – حتی اگر تو نخواهی – به هم پیوند میدهد . آیا این "نام ایران" است؟ نمی دانم؟ واقعا نمی دانم . اما می دانم که تا "همــــیشه" ایرانی خواهم بود. و تو تا همیـــشــه به خانه من خوش آمدی، حتی اگر تو فصل مشترکی بین من و خودت (مثلا ایران) پیدا نکنی، بازهم هر وقت که بیایی، به خانه من خوش آمدی.
*سالهاست که بایرن یکی از ثروتمند ترین مناطق آلمان به حساب می آید.
** مطالب نقل شده اکثرا دارای منابع و ماخذ هستند که از ذکر آن صرفنظر شد در صورت نیاز قابل ارسال میباشد .
*** نقل نوشته با ذکر منبع بلامانع میباشد.
بیگانه اي در سرزمين ژرمنها ارسال در تاريخ شنبه 4 مهر