بيگانه ای در سرزمين ژرمنها
Biganeh
خانه | ارسال نامه نظرات شما| معرفي سايت به يک دوست

تدارک سفر

هنوز چمدانم را نبسته ام. یواش یواش شوق دیدار بی طاقتم می کند. دلم برای خواهرزاده فسقلی که هنوز ندیده ام، ولی توصیف اش را شنیده ام حسابی قیلی ویلی می رود. برای دیدار مادر ... برای همه آن چیز های ساده ایی که من و تو هر دو می شناسیم تنگ شده است. شاید رفتن و دیدن خیلی چیزها خوشایند نباشد، اما تا وقتی غم نباشد، شادی معنایی ندارد. تا وقتی جدایی نباشد وصال لذتی ندارد. تا وقتی مشکل نباشد، کسی راه حل طلب نمی کند.

بگذریم، خواهرم از شیرین کاری های فسقلی 8 ماهه اش تعریف می کرد که با رورورک اش "شتابان" و "جق جقه تکان دهان" در خانه ویراژ می دهد، گاهی چنان با سرعت که بقیه را زیر می گیرد. به گمانم دست به فرمانش هنوز تعریفی نیست، برای همین هم لابد جق جقه را تکان می دهد و حرکت می کند، شاید یک جورایی مدل آمبولانسی ... شاهکار البته شیرین کاری یکی دو ماه پیش اش بود: یک برس کوچولوی خوش دست داشت که موقع شانه کردن یک مدلهایی و ِق و ِق می کرد. خانوم کوچولوی 6/7 ماهه ما که هنوز راز و رمز شانه کردن سرش را آنطور که برس یه و ِق و ِق بیافتد بلد نبود، اما فهمیده بود که یک ارتباطی با این قضیه "کله" و "و ِق و ِق" وجود دارد، راه حل خودش را پیدا کرده بود: "یک گوشه ایی دنجی پیدا می کرد، بعد در حالیکه با آرامش توی رورورک اش نشسته بود، با برس محکم توی سر خودش می کوبید، تا صدای و ِق و ِق از برس بلند شود". فکر کنم طفلکی داشت، به پیشواز عاشورا می رفت. بعد از اینکه چندین باری خواهر خانمی مچ فسقل خانم را در حال خود زنی موسیقیایی گوشه کنار خانه شان گرفته بود، همانطور که حدس می زنید، برس کوچولوی خوش دست به طرز مرموزی برای همیشه ناپدید شد. این هم نسل قرن 21 امی. ببین برای موسیقی چه می کنند: رانندگی با جق جق و خودزنی با و ِق و ِق. موسیقی ِ دوران این ها چه گوشنوازی از آب در آید، خدا عالم است.

کارم کماکان زیاد است، یکی اش این که به آقای رئیس قول داده ام، در آماده کردن متن سخنرانی اش کمک کنم. از آنجا که آقای رئیس معرفِ حضور همگان هست، این کار احتمالاً تا روی پله های هواپیما ادامه پیدا خواهد کرد. اوووووووف، فکر کنم من هم باید مثل برس ِ بالا ناپدید شوم. چه می شود کرد، قول اما قول است..

روز زن، بهانه ای برای اندیشیدن و شاید آغازی نو برای همه مردان و زنان دنیا، گرامی باد.

بیگانه اي در سرزمين ژرمنها  ارسا ل در تاريخ 4 شنبه 17 اسفند ۱۳۸۴

زنانه : لذت زن بودن

به بهانه هشتم مارس روز جهانی زن

با همه احترامی که برای آقایان عزیز و محترم قائلم (البته با تاکید روی محترم، حساب بقیه سوا...)، نوشتن این مطلب را به همه زنان مبارز و شرافتمند دنیا مدیونم. منظورم از زن مبارز، اتفاقاً زن ِ جنگجوی ِ سیاستمدارِ مشهور و معتبر نیست، بلکه زنانی است، مثل ِکتی، مثل ِ بیتا، مثل ِشبنم، مثل ِ ویولت، مثل ِ مرجان، مثل ِ پانته آ، مثل صدها زن دیگر... مثل خیلی از آنها که نوشته هایشان را هر روز می خوانیم.

خب همینطور که می بینید، صحیح و سالم برگشتم. خوشبختانه علیرغم برف سنگین عقربه های ساعت نرسیده به ساعت 24:00، قبل از اینکه کالسکه ام کدو تنبل بشود، به خانه رسیدم. سفرم با موفقیت و نتایج خوبی به ثمر رسید، قطارهای متعدد هم تاخیر حتی ناچیز نداشتند، که کلی باعث انبساط خاطر گردید. شاید روزی درباره این سفر کاری و زنی که به دیدارش رفتم، نوشتم. دیدار زنی از تبار شیرزنانی که وجودشان ترا به زنانگی ات بیشتر مفتخر می کند. مهم نیست این زن آلمانی باشد، ایرانی یا افغانی ... . مهم این است که ببینی این زن با چه سختی ها در جامعه – متاسفانه هنوز – "مرد"مدارانه جنگیده و پیروز شده است و دستاورد تلاشش دنیا را گامی به جلو برده است، زنی که اما هنوز زن است و هویت زنانه خود را حفظ کرده است.

باید بگویم، لحظه هایی هست که دلم برای مرد ها می سوزد که از لذت زن بودن محرومند. زن ها با همه درد ها و رنج های تاریخی شان، با همه ستم ها و تحقیرهایی که هنوز در جای جای دنیا می بینند، علیرغم ضعف جسمانی شان قدرتی دارند، که درمردها نیست: جان سختی تاریخی و توان درک انسانها.

زن ها قدرت و توان خود را به کار می برند تا دنیا را برای همه انسانها بهتر و قشنگتر بکنند، در حالیکه مردها متاسفانه بیشتر توان خود را برای گسترش قدرت و قلمرو خود به کار می برند، راهی که خیلی وقت ها به جنگ و خونریزی ختم می شود.

طبق آخرین تحقیقات علمی زنان دانشمند و فعال در علوم تجربی با دانش و فن خود سعی می کنند، شرایط عمومی انسانها را در اجتماع در رشته تخصصی خود بهبود ببخشند. زنان دانشمند مشکلاتی را در جامعه کشف می کنند که تا کنون در دنیای مردانه به آنها توجه نشده است. زنان دنبال راهی می گردند، تا این مشکلات را حل کنند. دقیقا ً به همین دلیل است که وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش ایالت های مختلف آلمان برنامه های متعددی را دنبال می کنند که زن ها را به تحصیل در رشته های فنی، تشویق می کند. برنامه هایی که در درازمدت به نفع جامعه تشخیص داده شده است. سال گذشته دعوت یکی از همایش های وزارت علوم و وزارت خانواده ایالت خودمان بودم که برای زنان رشته های فنی برگزار شده بود، در آن چند روز از نزدیک با این مطالعات و برنامه ها آشنا شدم. آنجا یک بار دیگر احساس غرور کردم که زن هستم.

زنی که پریروز ملاقات کردم زنی از دستهء زنان بالا بود. من به پشتکار زنانه همه زنان مبارزِ دنیا، به نوع دوستی و همدلی شان، به قدرتشان می بالم. لذت زن بودن را با هیچ چیزی نمی توان تاخت زد.

من یک زنم و افتخار می کنم که یک زنم.

بیگانه اي در سرزمين ژرمنها  ارسا ل در تاريخ 2 شنبه 15 اسفند ۱۳۸۴

برف

از دیروز اینجا برفی آمده که مپرس! یک سری کارها لنگ مانده اند: ترافیک سنگینی در اتوبان A5 برقرار بود و اتوبان های A61 و A48 هم که تعطیل ... 100 پرواز فرودگاه بین المللی فرانکفورت هم به طور موقت لغو شده اند. توی این هیر ویری باید فردا صبح ساعت چهار و نیم با قطار به یک ملاقات کاری مهم بروم. یک جای پرتی که هیچ قطار سریع السیری نمی رود. به این ترتیب در بهترین حالت باید پنج بار قطار عوض کنم، 6 ساعت و نیم رفت و هفت ساعت بازگشتم طول می کشد، یعنی اگر خوش شانس باشم چهارده ساعت قطارسواری در پیش دارم. از تاخیر های راه آهن ِآلمان حرفی نمی زنم که آنها که اینجا زندگی می کنند، می دانند چه روز پرماجرایی در پیش دارم. با این حساب این که فردا شب را کجا صبح خواهم کرد، با کرم الکاتبین است. حالا همین یک برف را کم داشتیم، که مستفیض شدیم. خلاصه محتاج دعا ...!

بیگانه اي در سرزمين ژرمنها  ارسا ل در تاريخ جمعه 12 اسفند ۱۳۸۴

تفاوت

سومین بار است که اینطور نگاهش در چشمانم قفل شده است. چشمهایش یک وجب با چشمان من فاصله دارند. لبخند می زنم، من هم به نگاهش خیره می شوم. چشمانش آبی اند. آبی ِ کم رنگ. یک جور عجیبی وقتی توی آنها نگاه می کنی، سردت می شود، بدنت یخ می زند، ولی دلت می خواهد بازهم نگاه کنی. شاید برای اینکه راز این چشمها را که مثل تیله های اسب بازی دوران بچگی ات بودند، کشف کنی. شاید ... لبخند می زنم. او هم لبخند می زند. مکث می کند، بعد انگار با خودش حرف بزند آهسته و با حیرت می گوید: "چه چشمهایِ ِعجیب ِ سیاهِ براقی … ". لبخند می زنم و می گویم: "در سرزمین ِ من، اما این چشمهای آبی اند که عجیبند". هنوز نگاهش به نگاه من خیره مانده است. سرش را تکان می دهد و من از روی صندلی بلند می شوم. دندانم هنوز بی حس است، اما لبخند را هنوز می توانم روی لبانم حس کنم. تا دم در به همراهم می آید. با هم دست می دهیم و تا شش ماه دیگرخداحافظی می کنیم. من فکر می کنم، من و دیانا هر دوخیلی متفاوتیم، خیلی … اما در عین حال جورِغریبی شبیه هم هستیم، مثل همه آدمهای دنیا … بعد فکر می کنم، چه خوب است که "تفاوت" "تضاد" نیست و چه بد است که خیلی ها از فهم این مطلبِ خیلی ساده ناتوانند.

بیگانه اي در سرزمين ژرمنها  ارسا ل در تاريخ 5 شنبه 11 اسفند ۱۳۸۴

تحولات

در حال اثاث کشی و به زودی بنایی هستیم. دو تا رئیس بالا و پایین شده اند، بودجه ایی تصویب شده است، خلاصه این شد، که قرار شد بالاخره ما هم نوسازی/بهسازی بشویم. سه تا دفتری که به هم وصل بود با دو دفتر بغلی و اتاق منشی یک سره می شوند. این یعنی آقای رئیس یک سره بدون هیچ تشریفاتی می تواند بر سر همه مان نازل شود. دفتر اصلی قرار است، مدل دفترهای اُپن آمریکایی باشد: منشی و تکنسینها و نیروهای کمکی همه آنجا مستقر بشوند. خلاصه چه شود، خدا عالم است. توماس که خیلی غرغر کرد واوقاتش همچین بفهمی تلخ است. بخصوص که توماس با منشی مان زیاد خوب کنار نمی آید. تصمیم گرفته ایم، یک جوری توماس را وسط این دفتراپن با پانل محصور کنیم، که نظم آلمانی اش بهم نخورد. یک آشپزخانه کوچولوی شیک با ماشین ظرفشوئی و از همه مهمتر یک دستگاه قهوه مدرن گوشه دفتر اصلی هم برایمان نصب می کنند، تا نباشد که برای هر کاری وبال همسایه ها شویم. این از همه تغییرات مهمتر است. آلکس و ناتالی دیگر بندرت می آیند. من به اتاق پاسکال اثاث کشی می کنم که یک سالی هست آمده و یک جورایی برای خودش رئیس ِکوچکِ ما حساب می شود (فکر نکنم زیاد جالب باشد که آدم با رئیس غیر مستقیم اش توی یک اتاق باشد، نه؟). با پاسکال یک پروژه تحقیقاتی جدید شروع کرده ایم. پاسکال نیمه آلمانی و اوا همسرش آلمانی است. تابستان پارسال دختر کوچولوشان امیلیا به دنیا آمد. یک دورگه ی خوردنی! خلاصه این هم از اخبار تحولات...! فعلاً به مدت 8 هفته همه توی دفتر مشترک هستیم، تا بنایی تمام شود. خدا رحم کند! خوبی اش این است که دو هفته برای تمدد اعصاب به مرخصی می روم (بلیط را گرفتم. بالاخره تصمیمم همان شد: سال را در خانه نو خواهم کرد). با همه این اتفاقات باید روزهای آینده پرماجرا باشد. تا ببینیم!

بیگانه اي در سرزمين ژرمنها  ارسا ل در تاريخ 3 شنبه 9 اسفند ۱۳۸۴