بيگانه ای در سرزمين ژرمنها
Biganeh
خانه | ارسال نامه نظرات شما| معرفي سايت به يک دوست

...

خوبم ، فقط سرم شلوغه ...

راستی، این را دیده اید؟

اعطای تابعيت ايرانی از طريق مادر، در مجلس ايران با 106 رای مخالف و 66 رای موافق رد شد.

می خواهم از آنها که همیشه به فرهنگ و تمدن ایران می بالند، بپرسم آیا چیزی، از آن هم مانده است؟ اگر بله، لطفاً نشانی بدهند تا موقع پز دادن، به آن مرجع بدهیم.

بیگانه اي در سرزمين ژرمنها  ارسا ل در تاريخ 4 شنبه 27 اردىبهشت ۱۳۸5

تصمیم سرنوشت ساز

گاهی اوقات، تصمیم شما زندگی آدمی را عوض می کند. گرفتن این تصمیم بیشک بسیار دشوار، اما گاهی اجتناب پذیر است. مثل تصمیم یک پزشک معتمد که پذیرفته شده رشته خلبانی را یا از آن بدتر کسی را که چندین سال تمام دوره ها را گذرانده، از آرمون سلامت نهایی رد می کند. مثل یک قاضی که به جدایی حکم می دهد. مثل یک کارشناس که به تخریب یک ساختمان که خانه کسی است رای می دهد. مثل ... آقای رئیس باید یکی از این نوع تصمیم ها می گرفت، از آن ها که سرمایه گذاری جسمی، فکری، روحی و مالی شش هفت ساله ساندر را در بهترین سالهای زندگی اش هیچ می کرد. صبح که آمده بود، کمی بد احلاق بود. تقریباً مطمئن بودم که تصمیمش را گرفته است: ساندر بختی نداشت. باید می آمد، تا به ساندر رسماً اعلام شود. سر ساعت مقرر ساندر نیامد. دو ساعت بعدش هم ... سر ظهر که دیگر انگار قطعی بود، که نخواهد آمد. آقای رئیس شروع کرد به زیرلب چیزهایی گفتن و بیخودی از این دفتر به آن دفتر رفتن ... تا اینکه بعد از ناهار یک راست به اتاق ما آمد و سووال کرد که آیا ساندر را دیده ایم. پدر ساندر نامه ایی به آقای رئیس نوشته بود، که پسرش در شرایط روحی بسیار بدی بسر می برد و در آستانه خودکشی است، اگر آقای رئیس ارزش یابی منفی انجام بدهد، پسرش خود را خواهد کشت. آقای رئیس به ساندر بختهای دیگری داده بود که بتواند این ارزش یابی را مثبت کند، اما نشد که بشود ... . آقای رئیس از آن سخت گیر ها و نسل قدیمی ژرمن ها، مردی که شاید در زندگی اش (حداقل به طور آگاهانه) تصمیمی نگرفته است که مولای درز ش برود، بی شک نمی توانست نظر کارشناسانه اش عوض کند. توماس هم سفت و سخت می گفت که باید نظر درست داد نمی شود با احساسات تصمیم گرفت، اگر کسی صلاحیت چیزی یا کاری را ندارد، خب ندارد. حالا مانده ایم که چه کنیم. اگر جای دیگر بود شاید می شد گفت پدر ساندر اغراق کرده تا نظر آقای رئیس را تحت تاثیر قرار بدهد. اما اینجا در آلمان نوشتن چنین نامه ایی از یک پدر - از نسل قدیمی آلمانها مثل آقای رئیس - فقط نشان از جدی بودن قضیه دارد. آقای رئیس تمام روز بیخودی بالا و پایین رفت. ما با منزل ساندر تماس گرفتیم. ساندر در خانه نبود. خبر جدیدی نداریم. در روزنامه ها که خبری ننوشته بودند هر چند که گمان نکنم، اخبار اینچنینی را در رورنامه ها درج کنند. راستی به نظر شما کار آقای رئیس درست بود یا نه؟

بیگانه اي در سرزمين ژرمنها  ارسا ل در تاريخ 4 شنبه 6 اردىبهشت ۱۳۸5

خانه سیاه سرخ

اینکه آدم توی مملکت خودش احساس امنیت نکند خیلی غم انگیز است. اینکه به خاطر یک کیک زرد لعنتی 3 تا 4 میلیون در جا کشته شوند و بیش از سی میلیون دچار سرطان و دیگر بیماری های وحشتناک و جانگداز شوند (درصورت حمله ء هسته ایی آمریکا به ایران که این روزها بحث اش می باشد)، خون را در رگ هایت منجمد می کند. آن هم به خاطر یک سری بلوف های احمقانه ... متاءسفانه باید بگویم باور اینکه ما در ایران "خودمان" و با دانش و توان دانشمندان "ایرانیان" به این مرحله – اگر رسیده باشیم – رسیده ایم، برایم تقریباً ناممکن است. چیزی که اخیرا پایه و اساس توجیه های وطن پرستانه "کیک زرد" هم قرار می گیرد. ناباوری من محصول مشاهدات عینی من از چندین سال کار در محیط عملی و پژوهشی ایران است. سال گذشته هم که در مقطع زمانی متفاوت باز این امکان را داشتم، تحولات این محیط را دو باره از نزدیک و به عینه لمس کنم، دیدم: "خیر ، چیزی عوض نشده است. آش همان آش است، رنگ کاسه عوض شده است". دقیقاً به همین دلیل افسوس خوردم، چه چیزی هست که ما را این چنین می کند ... آیا سیستم تربیتی مان که ما را به فردگرائی و خود بزرگ بینی (توهم!؟) سوق می دهد مقصر است؟ آیا این سیستم آموزش و پرورشمان است که صرفاً تقلید و یادگیری طوطی وار را سرلوحه روش های آموزش اش قرار داده است مقصر است؟ جایی که تکرار داده ها مهم است و خلاقیت در وجود کودکان و جوانان می میرد. آیا سیستم قضایی و اجرایی که در آن دزدیدن زحمات و دست رنج محققین، مولفین و مخترعین (مثلا با نفی قانون کپی رایت) را تشویق می شود، مقصر است؟ آیا زیاده خواهی و طلبکاری همیشگی ما ایرانیان است – کار بی رنج و پاداش فراوان خواستن، زرنگ را کسی
دانستن که یک شبه با حقه بازی به عرش رسیده است – ، که ما را چنین کرده است؟ کاش اینها توهم
بود و کاش حقیقت چنین تلخ نبود. دیدن واقعیات سرزمین گل و بلبلمان به شکل و انحاء مختلف مرا غصه دار می کند. این از کیک ززد و این هم از فریاد مردی که از جور و جفای هموطنان خودش به زنی که شاید خواهر من خواهرزاده تو و مادر آینده این سرزمین باشد. با همه اینها می گویم این خانه اگر سیاه است، خانه من است. آهای آدمهای دیوانه قدرت، خانه سیاه ما را سرخ نکنید.


بیگانه اي در سرزمين ژرمنها  ارسا ل در تاريخ جمعه 1 اردیبهشت ی۱۳۸5