تعطیلات عید پاک شروع شده است، 4 روز تعطیلات ... روی میز کارم خرگوشک ِ شکلاتی طلایی رنگ هدیه پترا به من لبخند می زند. زنگولک گردنش را دوست دارم، مرا به یاد اسباب بازی های دوران کودکی می اندازد. روزها گرم تر و بلند تر شده اند. سنجابها روی درختان رو به روی دفترم از این درخت به آن درخت می پرند، زندگی در جریان است و من هم با او کماکان در راه ام. گاهی حیرت می کنم، چرا راه را انتهایی نیست ...؟ هر بار دوباره و این بار به قصدِ مقصدی صعب تر، سخت تر... به گمانم عشقِ ِ قله نوردی "نفرین" است. هر قله ایی که بالا رفتی می خواهی، بعدی را هم بروی ، بالاتر و این گونه است که همیشه مسافری، بیقراری، همیشه ... سرگردان ِ صدایی که ترا می خواند که صدایت می کند و تو باید بروی و تو همیشه عاشقی، عاشق صدایی که ترا می خواند. به گمانم این عشقِ است که "نفرین" است.
--------------------------------------
امیدوارم سال خوبی باشد، هر چند که دلم امسال بیش از هر سال نوی دور از خانه برای ایران و مردمش شور می زند. با همه اینها سال یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی را به همه شما که سالتان را با بهار آغاز می کنید، تبریک می گویم. تن و دلتان شاد!
بیگانه اي در سرزمين ژرمنها ارسال در تار یخ پنج شنبه 16 فرودین ۱۳۸6