وبلاگ داري هم آسون نيس ها! سعي ميکنم بين همه کارهايي که سرم ريخته به اين بچه ايي که چند وقت پيش از دستم در رفت و زائيدم برسم! ۲ تا مسکن خوردم نشستم سر کامپيوتر. حالم چندان خوش نيست. اما باکي نيست؛ بادمجون بمه ديگه ... ۳ روز بي وقفه دارم پشت کامپيوتر کار ميکنم. جمعه يک سري کار تحويل دادم. شنبه هم يک سري ديگه کار تحويل دادم. امروز هم بايد يک کاري رو تموم ميکردم که هنوز تموم نشده؛ سهم فردا رو هم دارم(يک سري کار ديگه که بايد فردا تحويل بشوند)... واي خدا ... ؛ اما خوب شب دراز است و قهوه را عشق...! اگر اين کت و کول درمونده و همينطور کپسول هاي مسکن آبي-زردم؛ هر دو بهم وفا کنن؛ از پسش بر مي آيم. کار ديروز و امروزم ؛ برايم مثل يک مسابقه است؛ ۲ تا رقيب آلماني هم دارم؛ که پيشنهاداتي ارائه داده اند (هر دو شون هم آقا هستند)؛ از بين کارهاي ما بايد يکي انتخاب بشود. اولي يک مهندس نسبتا جوون و لي باسابقه است؛ ولي کارش به نظر من که اوت اوته. از آلماني جماعت اين توقع رو نداشتم. اون يکي يک مهندس با سابقه و مسنه ؛ در کلي پروژه هاي عملي مشارکت داشته است و کلا سرش به تنش مي ارزد. کار اون به نظرم نسبتا بد نيست ( به دلايلي نظر مسوولين طرح يا حداقل نصفشون رو جلب کرده)؛ ولي کارش يکي دوتا تا ايراد وحشتناک داره... و به نظر من کلا امکانات بالقوه و بالفعل پروژه را بي اثر . حيف و ميل کرده است ؛ و از جهاتي اتلاف سرمايه و انرژي خواهد بود. (الان توي دلتون بگين؛ واه واه جه از خود راضي! اما يک دقيقه صبر کنين ؛ اشکال کار خودمم ميگم!)؛ البته کارش رو خو ب ارايه و معرفي کرده . اما کار من خوب اون مشکلات رو نداره و همه رو حل کرده؛ کاملا بر اساس نيازهاي پروژه و امکانات موجود تنظيم شده ؛ به نظرم خيلي خوب شده (متواضعم ديگه؛ تعريف نمي کنم اصلا!!!) اما مشکلاتش: پيچيده است؛ توي ارايه نسبت به طرف مقابل کم آورده (دارم بزک دوزکش ميکنم ديگه!) و اينکه من يک دختر شرقي از پشت کوه اومده ايرونم؛ لابد بايد کمتر بدونم ديگه؟ البته خوب من به اندازه اون آقا مهندسه خوب تجربه ندارم. اين رو که ميدونم. اما در اين يک مورد مي دونم که حق با منه و اشتباه نکردم. ربطي هم به تجربه سي ساله يا ۵/۶ ساله نداره... هنوز دارم کار ميکنم ۷ صبح بايد تحويل بدهم. تو رو خدا برام دعا کنين. ولي خيلي بانمک ميشه اگه بشه نه؟ آها الان يک چيز مبهم يادم افتاد؛ فکر مي کنم تيمور بود که ميخواست به يک شهري لشکر کشي کنه؛ که پادشاهش يک خاتوني بود؛ . خاتون مادر وليعهد بود که هنوز به سن قانوني نرسيده بود؛ براي همين پادشاه اون خانومه بود. خاتون براي تيمور پيغام فرستاد: از اين جنک حذر کن؛ اگر بر من پيروز شويي؛ افتخاري بر تو افزوده نخواهد شد؛ بر زني بيوه و کودکي يتيم ظفر يافتي. اما اگر من تو را شکست دهم ؛ براي تو ننگي ابد خواهد بود. از زني و کودکي يتيم شکست خوردي.
حالا اگه تيمور هم نبود يکي از اين پادشاهها و اين خانومه؛ خاتون نميدونم چي چي بود... يک جورهاي شبيه ماجراي منه... اميدوارم ربطشو بفهمين.
بعد از تحرير: انفدر توي اين چند روز گير اين کارها بودم که اصلا به خريد هفتگي هم نرسيدم توي خونه هيچي جز برنج خام و بيسکويت ندارم. ديگه توي اين ۳ روزه مردم از بس اين ها رو خوردم. (برنج رو ميپزمها! البته جمعه هم سر کار يک کراسان خوردم. قابل توجه اونها که فکر ميکنن من آدم شکمويي هستم! آخ نه واسه اينکه اصلا دروغ نباشه ؛ ته يخچال هم يک گوجه فرنگي پلاسيده پيدا کردم؛ اونم خوردم.)
بیگانه اي در سرزمين ژرمنها ارسال در تاريخ 1 شنبه 8 آذر