نپوووووف ! چه سرد شده اینجا ! می دونین بدی اینجا اینه که هیچ وقت نمی تونی بفهمی که هوا خوبه یا نه! یکهو همچی سرد میشه که وقتی می آیی بیرون فکر میکنی الانه که جمجه هه از فرط سرما بپکه (بترکه). پسپریشب باز با همکار ها جمع بودیم و هر کی چیزی برای خوردن آورده بود. جای شما خالی کلی بحث فلسفی و غیر فلسفی همرا با موزیک ملایم شرقی . منوی غذا هم برای اینکه یک تصوری از این جور دور هم شدن های فرنگی داشته باشین:
سالاد ماکارونی (2 مدل داشتیم ) . قلقلی های گوشت (به شعاع 2.5 سانتیمتر) . یک ظرف گنده کاهو (اینجا به این میگن سالاد ). هویج رند شده با سرکه . گراتن سیب زمینی . سالاد گوجه و پنیر . نان باگت . زیتون . چوب شور . آب تمشک و سیب (برای پاستوریزه ها) و شراب (برای غیر پاستوریزه ها) . فکر کنم همه اش را گفتم . آها راستی یک سو پ سوسیس هم داشتیم ( من که لب نزدم ! آخه آورنده اش یک کمی با توجه به سابقه اش مشکوک میزد . معلوم نبود غیر از سوسیس چه چیزهای دیگه هم توش بود............!)
آلکس 12 شب گفت میخواد بره . منهم با خوشحالی از پیشنهادش برای رساندن من به خانه استقبال کردم و الا توی اون سرما معلوم نبود که به خانه صحیح سالم برسم . ای بابا آفتاب خانوم بیا دیگه ! انقده ناز نوبر والا...!
بیگانه اي در سرزمين ژرمنها ارسال در تاريخ 1 شنبه 3 اسفند